محمد مفيد مستوفى بافقى

482

جامع مفيدى ( فارسى )

قطرات عرق چون گنبد آسمان پرستاره و چشم مهر و ماه بر گل جامش گرم نظاره ، شعر : به‌جز گل جام و سقف او كه ديده * طلوع چند مهر از يك سفيده ديگر در « عبد الملك » كه محل نزول قوافل است و مصنعه و ساير عمارات آن منهدم گشته بود عمارت نموده به حالت اصلى آورد . بر ضماير دانش مآثر اذكيا ظاهر و هويدا خواهد بود كه مقرب الحضرة الخاقانى محمد على بيك به اشاعهء خيرات و ساختن عمارات به غايت مايل و راغب بود و در ايام اختيار به بقاع خير و رباطات مثل بقعهء واقعه در بابا ركن اصفهان و رباط ورزنه و نائين و نيستان و شاه طور و مورچه‌خوار و سر راه چال سياه و خوار رى و ساير بلاد و امصار بنا فرمود . لاجرم عنايت سبحانى اشعهء شمسهء قصر اقبالش را مانند نور آفتاب به اوج ظهور رساند و اسم شريفش در نيكويى بر كتابهء مبانى روزگار باقى و پايدار ماند . و آن حضرت را دو خلف نيك‌اختر بود : يكى محمد مؤمن بيك نام كه هم در ايام حيات والد به عالم بقا خراميد و ديگرى صفى قلى بيك كه بعد از فوت پدر نامدار بر مسند وزارت خطهء يزد متمكن گرديد و شمه‌اى از اوصاف حميدهء او در ضمن اطوار وزرا مرقوم گشته و درين مقام متوجه تكرار آن نمىگردد . مرحمت و غفران [ 345 الف ] پناه زبدة الاماثل آقا حاجى يزدى المشتهر به مهتر حاجى والد مشار اليه مرد صالحى نيكو نهاد بود چندانكه ولد خود را در ايام صبى ترغيب به كسب كمال مىنمود و مفيد نمىافتاد و هرچند زجر مىكرد آن پسر بلند - همت اطاعت پدر نمىنمود . چون منع و زجر به سرحد افراط رسيد و آقا حاجى از دست والد خود به جان رسيد ناچار فرار نموده از وطن مألوف اعنى دار العبادهء يزد پياده و بىزاد و راحله به جانب اصفهان شتافت . و چون به شهرستانك اصفهان رسيد